بعد از یک وقفه ی طولانی مدت 2باره ما اومدیم البته با یک دست پر
….نه یک لحظه صبر کنین انگار 2 تا دستام پره …حالا چه فرقی
می کنه یک دست یا دوتا دست
مهم اینه که دست بالای دست بسیار است ...
یا یک دست صدا نداره...
اصلا بی خیال دست
1) نمی دونم تا حالا دقت کردین یا نه که وقتی می خواین وارد خونه ی
یک مرد بشین اولش فکر می کنین ای ول چه باحاله چقدر تر تمیزه
تاحالا همچین مردی ندیده بودم اما….همچین که وارد میشین از تعجب
ناخودآگاه دهنتون باز میشه و با چشمانی کاملا حیرت زده به خونه نگاه
می کنین در این جاست که یاد اون جمله ای که خوندین می افتین :
خانه ی یک مرد از بیرون همانند قصری زیبا است و از داخل شبیه
مهدکودک ...
2) توی خیابان دارین قدم می زنین وبرای اینکه انرژی های منفی (اینجا
منظور همون تفکر در رابطه ی مردهاست ) را از خودتون دور کنین می
خواین به چیزهای خوب فکر کنین !
اول فکر یک بستنی میوه ای خوشمزه می آید توی ذهنتون که چند روز
پیش با دوستتون خوردین
اما بعد یک دفعه یاد همون دوستتون که
باهاش بستنی خوردین می افتین که می خواست از شوهرش طلاق بگیره
و بره دنبال یک زندگی آرام و بی دردسر اما انگار دوستتون اون جمله ی
معروف را نمی دونه که میگه :
عوض کردن شوهر یعنی عوض کردن مشکل ...
اینجا است که کاملا افکار منفی از یادتون میره و یک لبخند شیرین (از
اون مامانی های پسرکش)می زنین و از اینکه مجرد هستین خدا را شکر
می کنین (به حر حال یک مشکل هم کمتر باشه یک مشکله )
3) یک خواستگار براتون آمده که ای بدک نیست شما هم موندین که بعد
از کلی رفت و آمد والتماس و خواهش پسره و خانوادش بله رو بگین یا
یک کم دیگه معطلش کنین که یک کتاب از یک دوست براتون می رسه
اول بهش محل نمی گذارین و می خواین روی خواستگاری که الان تقریبا
3 سال علافش کردین فکر کنین ...اما بعد از اینکه به وبلاگی که یک
زمانی برای شما و دوستتون بوده می رین ویاد اون موقع که با چنگ و
دندان از حقوق زنان در برابر ضد دخترها دفاع می کردین و می گفتین
که از پسرها متنفرین می افتین همون موقع به خواستگارتون زنگ می
زنین و با یک جمله همه چیز رو از طرف خودتون تمام شده اعلام می
کنین :
آنچه میان یک زن و خوشبختی فاصله می اندازد یک مرد است ...
بعد با خیال راحت و آسوده به سراغ کتابی که هدیه گرفتین می روین و
می خونینش ...
با اینکه خسته شدم
و اصلا حس تایپ کردن ندارم اما بازم ادامه می دم
(دست خودم نیست اما از فارسی تایپ کردن خوشم نمی یاد برای همینه
که اکثرا فینگیلیش نظر می دم )
4) دارین به وبلاگ هایی که براتون توی مسنجر فرستادن نگاه می کنین
که در بینش یک وبلاگ که روش نوشته ضد دختر نظرتونو جلب می
کنه ...شما هم که عاشق کل کل و دعوا هستین سریع بازش می کنین و
پست جدیدش را می خونین که اصلا خوشتون نمی یاد و به نظرتون می
تونسته خیلی بهتر بنویسه اما به حر حال چیزی که نظرتونو جلب کرده
این است که انگار نویسنده از یک بیماری روانی رنج می بره برای
خودتون بیماری ها را مرور می کنین که یک دفعه یادتون می یاد :1)
ترانس سکسواسیم 2)ترانس ستیزم شاید هم 3) دون ژوانیسم ...که البته
شانس آخری بیشتره که یکی از دلایل به وجود آمدن اون احساس های
عمیق حقارت از طرف جنس مخالف است ...(البته استثنا هم داره که
ممکن از طرف جنس مخالف نباشه )
شایدم ای جمله درسته که میگه: 
بی عدالتی بر قلب مردها مانند فولاد گداخته در دیگ می جوشد و آماده
است تا به وقتش جاری شود ... (انگار فولاد این آقا جاری شده)
(راستی اگر خواستین معنی بیماری های بالا رو بدونین بهم بگین تا در
پست بعدی به طور کامل بگم )
خوب دیگه کافییه 
اما ,این ماجرا ادامه دارد .......
هم شما خسته نباشیدکه اینو خوندین هم من که نوشتم ...

این
bo0o0o0o0o0o0os
هم برای 2خترای گل
فعلا bye bye 